تبليغاتX
اینجا رو به ریدر خودتون اضافه کنید آزادی از قید تعلق - گزارش تفصیلی مراسم مجتمع احسان در شیراز، یا "شیرازی باغیرت! حمایت حمایت"

آزادی از قید تعلق

گزارش تفصیلی مراسم مجتمع احسان در شیراز، یا "شیرازی باغیرت! حمایت حمایت"

من ساعت شش و ده دقیقه وارد تالار احسان شدم. همه مچ بندهای سبز به دست داشتند و ساکت اما منتظر به نظر می رسیدند. تمام صندلی ها به زودی اشغال و مراسم رسمن از ساعت شش و نیم آغاز شد. عده ی زیادی در لابی تالار و راهروهای سالن ایستاده مراسم را تا انتها دنبال کردند. با توجه به تعداد صندلی ها در سالن (حدود هفتصد صندلی) و افراد ایستاده می توان تخمین زد بیش از هزار نفر در این مراسم حضور داشتند. ظاهرن شرط فرمانداری شیراز برای صدور مجوز، عدم اطلاع رسانی عمومی از طرف برگزارکنندگان (ستادهای شیخ مهدی کروبی و مهندس میرحسین موسوی) بوده است.  پس از تلاوت آیه هایی از سوره ی شمس، سخنرانی آیت الله طالقانی از پیش بینی آینده ی انقلاب پخش شد که عجیب اندیشمندانه و موشکافانه بود... افرادی خواهند آمد که به مردم وعده های دروغین، بالاخص وعده ی نان و معیشت، می دهند. خود را خدمتگزار آنها می نامند اما به محض به قدرت رسیدن همه چیز را فراموش می کنند. (نقل به مضمون)

دیری نپایید که بغض فروخفته ی جمع نیز فریاد شد و تا انتهای جلسه پیوسته و بدون قطع ادامه پیدا کرد...  الله اکبر، یا حسین میرحسین، مرگ بر دیکتاتور، نصرمن الله و ...، مرگ بر این دولت مردم فریب، دولت کودتا استعفا استعفا، هم وطن شهیدم رأیتو پس می گیرم و تمامی شعارهایی که مردم در خیابان های تهران هم می دادند/ می دهند!

 

به جز مجری پنج نفر پشت میکروفن رفتند: دکتر سپهر: یکی از مسئولان جبهه ی دوم خرداد در استان، مدیر حزب مجاهدین انقلاب در فارس و استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد، نمایندگان کروبی و موسوی (که پیام های ویژه ی آنها برای این گردهمایی را قرائت کردند)، دکتر امینی: عضو هیئت رئیسه ی مجلس ششم و یکی از اعضای کمیته ی پیگیری وضعیت بازداشت شدگان و آسیب دیدگان وقایع اخیر، و حاج آقا خباز: مسئول روحانیون حامی میرحسین در استان و نماینده ی آیت الله دستغیب (که البته فقط از موضع سِمت اول سخن راند). صحبت ها همگی تند بود و بر لزوم ابطال انتخابات، آزادی فضای جامعه، رهایی بی قید و شرط بازداشت شدگان و دلجویی از خانواده های شهدای اخیر تاکید داشتند. دکتر سپهر از نزدیکی عید مبعث استفاده کرد و به سخنانی از حضرت رسول مبنی بر شرط اقبال مردم برای حکومتگری اشاره کرد و خطبه های هاشمی را ستود. قرائت پیام های کروبی و موسوی هم بارها با شعارهای مختلف قطع شد و شخصن از جمله ی اول مهندس موسوی خیلی کیفور شدم که با لفظ "دولت امید" بر مشروعیت خودش تاکید کرده بود. آقای امینی هم لطیفه ای با این مضمون تعریف کرد که بسیار مورد توجه واقع شد:

مهمانی به خانه ی زن و شوهری می آید. شب، میزبان رختخواب او را در حیاط پهن می کند و خود به همراه زنش در پشت بام می خوابد. نیمه های شب از خواب می پرد و مهمان را با چهره ای خندان در محل پشت بام می یابد. با تعجب می پرسد: فلانی تو که قرار بود در حیاط بخوابی، اینجا چه می کنی؟ میزبان هم با نیشخند (برای تجسم صحیح از این صحنه لبخندهای ملیح ا.ن. را به یاد آورید) پاسخ می دهد که در خواب غلت زده ام و اینجا افتاده ام. مرد میزبان عصبانی می پرسد: آقای عزیز (بلانسبت)! ملت غلت می زنند از پشت بام به حیاط می افتند ما رو اُسکول کردی؟... طرف هم (مهمان، نه اون طرف!) باز لبخند ملیح تحویل می دهد که خنده ی من هم از همینه!

دکتر امینی با اشاره به اینکه استان فارس بیشترین رأی نسبی را برای خاتمی به صندوق ریخت و در دوره ی قبل هم کروبی فقط ششصد هزار رأی در این استان داشته، نتیجه ی آرای اعلام شده را معجزه دانست. آقای خباز هم با اظهار تاسف از حوادث تلخ اخیر، وضع پیش آمده را نه تنها لطمه ای به جمهوریت نظام دانست بلکه بر خدشه به اسلامیت آن نیز تاکید کرد.

 

اواخر جلسه دیدم بعضی ها بستنی به دست وارد سالن می شوند. پیش خودم گفتم دوباره همشهری هام دچار سوءتفاهم شده اند. باز جای شکرش باقی بود چیپس در دهان شعار نمی دادند...

کلیپ هایی هم پخش شد که آن تکه های سخنرانی میدان ولیعصر طرف هم قاطیش بود و ملت را بد عصبی کرد! خلاصه انرژی جمع که کامل تخلیه شد و اعتراضات همگی و بی کم و کاست بیان شد مراسم هم رسمن پایان یافت. ساعت هشت و ده دقیقه.

 

قضیه ی بستنی ها خیلی زود مشخص شد... دم در تالار به همه بستنی لیوانی می دادند! این هم از عجایب عصر ماست که بعضی ها باید برای یک سری شعار به خون کشیده شوند و گاز اشک آور و فلفل بخورند، عده ای هم برای سر دادن دقیقن همان شعارها با بستنی پذیرایی شوند. برای اعتراض همه دوتا بستنی خوردند که خیلی موثر افتاد و دشمن را سخت آزرد.

 

همه با دستان به شکل V از محوطه ی مجتمع خارج شدیم و مقابل در اصلی در ابتدای خیابان فرهنگشهر تجمع کردیم. از گارد ویژه و لباس شخصی ها فعلن خبری نبود و همان ون و چندتا اتومبیل نیروی انتظامی که از ابتدا حضور داشتند و ظاهرن برای حفظ امنیت مراسم آمده بودند دیده می شد. تقریبن نیمی از حاضرین به شکل متمرکز جمع شدند و شعارها ادامه پیدا کرد.

 

شعار دوپهلو اما بسیار کارساز "شیرازی باغیرت، حمایت حمایت" موجب شد چند دقیقه ای ترافیک سنگینی به وجود آید و ماشین ها بوق زنان و با دستان V شکل در خیابان فرهنگشهر تامل کنند. جوی بسیار خوب و در عین حال منطقی بود. سرو کله ی ماشین های پلیس و موتورسوارن کلاه به سر هم کم کم پیدا شد. اما ظاهرن مبنا بر خشونت نبود، چنانکه وقتی از یکی از گاردی ها خواستم من را ترک موتورش تا زرهی برساند فقط لبخندی زد و رفت. برگزار کنندگان مراسم در جمع حاضر شدند و با اشاره به مجوز داشتن مراسم فقط در سالن از همه خواستند بهانه ای به نیروهای سرکوبگر داده نشود تا در آینده هم بتوان چنین فعالیت هایی انجام داد. جمعیت هم شعار به لب و دست بالا به سمت میدان معلم روانه شد و کم کم متفرق گردید و احتمالن بقیه ی ماجرا در بلوارهای شهر و به خصوص چمران و کاهو و ترشی در دهان ادامه پیدا خواهد کرد.

 

اگر لحن مطلب کمی طنزآلود شد فقط و فقط برای تاکید بر لزوم امید داشتن ماست و بس. وگرنه از شعارهای جدی و اصلی ما در مراسم اینها بود: زندانی سیاسی آزاد باید گردد و برادر شهیدم رأیتو پس می گیرم.

 

پ.ن: خیلی از دوستانم که زیاد هم وب گردی می کنند نمی دانستند چنین مراسمی وجود دارد و این خیلی عجیب بود. خیلی عجیب بود که با این حجم ناچیز خبررسانی، چنین جمعیتی گرد آمد.

پ.ن: قسمت وحشتناک ماجرا: من و رفیقم از ترافیک سوءاستفاده کردیم و از دو بانو خواهش کردیم ما را تا جایی برسانند. چشمتان روز بد نبیند، چنان رانندگی ای کرد که همه خوشی را از دماغان در آورد. آخه لوس بازی هم حدی داره به علی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 23:37  توسط نویسنده  | 

 
 

نوشته های پیشین

88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30

آرشیو موضوعی